|
بشیر صبح .
| ||
|
سپس پیامبر(صلّى الله علیه وآله) به بلال دستور دادند که پیرمرد را به خانه فاطمه(سلام الله علیها) برساند. پیرمرد به همراه بلال به خانه دختر پیامبر(صلّى الله علیه وآله) رسیدند. پیرمرد درب را کوبید و با صدایی بلند گفت: سلام بر شما؛ ای خاندان رسول خدا!صدای فاطمه(سلام الله علیها) از داخل خانه به گوش رسید: سلام بر تو؛ چه کسی پشت در است؟ جواب داد: پیرمردی غریب و گرسنه ام؛ مرا یاری کنید. سه روز بود که فاطمه و همسر و فرزندانش چیزی نخورده بودند و در خانه فاطمه(سلام الله علیها) هیچ غذایی یافت نمی شد. فاطمه(سلام الله علیها) به فکر فرو رفت. نیازمندی درب خانه اش را می کوبد و او نمی تواند کمکش کند. این موضوع فاطمه را بسیار غمگین و ناراحت نموده بود. ناگهان متوجه گردن بندی شد که دختر عمویش به او هدیه داده بود. برق شادی در چشمانش نمایان شد. به سرعت و با خوشحالی فراوان گردن بند را از گردنش بیرون آورد و به فقیر داد و فرمود: این را بفروش و هر چه می خواهی بخر. امیدوارم خداوند چیزی بهتر از این را به تو بدهد. پیرمرد، شادمان و با عجله به طرف مسجد بازگشت و ماجرا را برای پیامبر(صلّى الله علیه وآله) تعریف کرد. با شنیدن فداکاری فاطمه(سلام الله علیها) قطره های اشک از چشمان پیامبر(صلّى الله علیه وآله) سرازیر شد و فرمود: چگونه ممکن است که خداوند دعای بانوی زنان بهشت را اجابت نکند. عمّار یار باوفای پیامبر(صلّى الله علیه وآله) که از ابتدا شاهد ماجرا بود رو به پیامبر(صلّى الله علیه وآله) کرد و گفت: آیا اجازه می دهید که گردن بند را از او بخرم؟ پیامبر(صلّى الله علیه وآله) نیز اجازه دادند. عمار نزدیک پیرمرد آمد و گفت: گردن بند را چند می فروشی؟ پاسخ داد: به مقداری غذا که مرا سیر کند و لباسی که مرا بپوشاند تا با آن نماز بخوانم و کمی پول که با آن به شهرم بازگردم. عمّار که از فروش سهم غنیمت خود در جنگ خیبر صاحب مقداری پول شده بود، گفت: من آن را به بیست سکه طلا و دویست سکه نقره و لباسی زیبا و یک وعده غذا از تو می خرم و اسبم را نیز به تو می دهم تا به شهرت بازگردی. پیرمرد که از خوشحالی سر از پا نمی شناخت، گفت: تو چقدر سخاوتمندی، ای مرد! عمّار از پیامبر(صلّى الله علیه وآله) اجازه گرفت و به همراه پیرمرد از مسجد خارج شدند. پس از ساعتی پیرمرد به مسجد بازگشت. پیامبر(صلّى الله علیه وآله) از او پرسیدند: عمار به وعده خود وفا نمود؟ پیرمرد با شادمانی جواب داد: پدر و مادرم به فدایت، ای رسول خدا! او مرا بی نیاز نمود و به درستی که دعای بانوی فداکار در حقم اجابت شد. سپس دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: ای خدای بی نیاز که تنها تو را می پرستیم و تو روزی رسان مائی؛ نعمتی به فاطمه بده که تا به حال نه چشمی مانند آن دیده باشد و نه گوشی توصیفش را شنیده باشد. پیامبر(صلّى الله علیه وآله) که دعای پیرمرد را شنید رو به یارانش نمود و فرمود: دعای او مستجاب شده است و خداوند آنرا به فاطمه(سلام الله علیها) داده است. چون من آخرین پیامبر خدا پدر اویم و علی(علیه السلام) جانشین من همسر اوست. و فرزندانش حسن و حسین سرور جوانان بهشتند و چه چیزی بالاتر از اینهاست. عمار که گردن بند را از پیرمرد گرفته بود، به خانه رفت و گردن بند را با عطر خوشبو نمود و آنرا در پارچه ای زیبا پیچید. سپس آنرا به غلامش که سهم نام داشت، داد و گفت: این را به پیامبر(صلّى الله علیه وآله) برسان و خود نیز از این پس غلام ایشان باش. سهم خدمت پیامبر(صلّى الله علیه وآله) رسید و پیام عمّار را بازگو کرد. پیامبر(صلّى الله علیه وآله) گفت: به خانه دخترم فاطمه(سلام الله علیها) برو، گردنبند را به او بده و خود نیز غلام فاطمه(سلام الله علیها) هستی. سهم به خانه فاطمه(سلام الله علیها) رفت؛ سلام کرد و گفت: این گردن بند را پیامبر(صلّى الله علیه وآله) به شما بازگرداند و دستور دادند از این به بعد غلام شما باشم. فاطمه(سلام الله علیها) گردن بند را گرفت و فرمود: تو را در راه خدا آزاد نمودم. سهم که این سخن را شنید به خنده افتاد. فاطمه(سلام الله علیها) دلیل خننده اش را پرسید. سهم جواب داد: برکت این گردنبید مرا متعجب نموده است؛ زیرا گرسنه ای را سیر کرد، برهنه ای را پوشاند، فقیری را بی نیاز نمود، غلامی را آزاد ساخت و دوباره به دست صاحبش بازگشت. [ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 0:31 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
یکسال دیگر با تمام فراز و نشیب هایش ، غم .شادی هایش گذشت و باز بهار آیه ای از آیات خداوند متعال برایمان ارمغان امید آورد ...
پ .ن : ۱-از تحویل سال و بیدار بودن آن لحظه پبام رهبری رو دوست دارم ۲- کمی به آیات الهی نظر کنیم ببینیم خدا راجع به آیات چه فرموده ؟؟؟ شب و روز آیه است ، زنده شدن زمین آیه است ، بهار آیه است چرا این چیز های بدیهی رو آیه و نشانه قرار داده ؟ و بعضی جا ها می فرماید که اگر به آیات من اعتنا نکنید عذابی در انتظار شماست !؟ اصلا آیه یعنی چی ؟
موضوعات مرتبط: موضوعات روز، دين و انديشه، دست نوشته ها [ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 17:34 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
كاش ماهم قدر او را اين چنين مي دانستيم
پ ن : شعرخوانی آقای احمد حسن الحجیری، از مبارزان بحرینی و فعالان عرصهی رسانههای سایبری در دیدار رهبر انقلاب با جوانان 73 كشور دنیا، حس و حال عجیبی را برانگیخت. در ادامه ترجمهی سخنان و اشعار این جوان بحرینی، همراه با صوت آن آمده است. موضوعات مرتبط: ولايت ادامه مطلب [ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 11:27 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
در گردغبار بي مهري و محبت مردم با ولايت عشق بازي يه سرباز مخلص با مولاي خودش و همچنين لبخند مولا از سخنان او قلب يخ زده دنيا گرفتمون رو جلا ميده . شايد تلنگري باشه !!
اين كليپ رو نگاه كنيد جالبه . پ .ن : دارم رو يه پروژه جنگ نرم كار ميكنم خيلي سرم شلوغه اين كليپم دلم نيومد بهش توجه نشه ! موضوعات مرتبط: ولايت [ شنبه 10 دی1390 ] [ 22:24 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
سلام برمحرم سلام بر گريه هاي مهدي عج سلام بر مهلت خدا سلامي بر فرصتي كه هر سال خدا به ما مي دهد و ما قدر آن را نمي دانيم تا زنجير هاي كشيده شده جوارحمان را باز كنيم .... حسين عليه السلام كشتي نجات را حركت داد و منادي ندا داد حي علي العزا و به قطره اشك بلكه نمي از قطره اشكي جواز برسفينه نجات حسين ع داده مي شود كيست كه ياري كند مادرش فاطمه را كيست تسلا بدهد فرزندش يوسف فاطمه را وباز محرم آمد و ما محرم كعبه دلها شديم و مي گوييم لبيك يا حسين .... يعني لبيك يا الله موضوعات مرتبط: دين و انديشه [ سه شنبه 8 آذر1390 ] [ 9:6 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک.
پ.ن : خدايا تو ميداني دلم در حرم اوست و قلبم در كنار او اما جسم خاكيم در اين شهر بي مهر ومولا البته گويند بعد منزل نبود در سفر روحاني وگفته اند امروز زيارت مخصوص شما از دور و نزديك است .پس السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي ... موضوعات مرتبط: دين و انديشه، مهدويت [ پنجشنبه 28 مهر1390 ] [ 13:4 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
وصیتنامه یک شهید نسل سومیمجتبی بابایی زاده، شهید مبارزه با گروهک تروریستی پژاک
خدایا این نوشتهها قبل
از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این
نالهها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظهای است که دارم
آزاد میشوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمیدانم در چه حالی
هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که
انسان از لحظه مرگش مطلع نیست
![]() بسم الله الرحمن الرحیم شهادت میدهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی(ع) ولی و وصی خدا. خدایا این نوشتهها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این نالهها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظهای است که دارم آزاد میشوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمیدانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی میآید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمیکرد و چه گناهانی که مرتکب نمیشد و در لحظه مرگ استغفار مینمود و چنین دنیایی چه میشد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی میکند. خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب مینویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیدهام که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمیپسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که میدانم خدای من سختگیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظهای است که در اوج آمادگی جان میدهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سؤال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر میآید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص میشد. پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در تقابل با ظالمان باشم. خدایا دعا میکنم که مرگ من فایدهای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیدهای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقیترین و ظالمترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثهای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمیدانم که کم بود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت میکنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم. خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمیخورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب میدانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانوادهام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بیتأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم. ![]() خدایا دعا میکنم که مرگ من فایدهای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیدهای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقیترین و ظالمترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثهای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده. خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغههای من را خودت میدانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن. و اما ملت عزیزم:ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت. مبادا لحظهای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد میکند. اگر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است. ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروتها برای شما اسارت و ذلت میآورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب میشناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند میدانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمیماند. ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمیآمد. به مدیران و خدمتگزاران نظام میگویم نگاه خمینی و خامنهای به راه شماست مبادا لحظهای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصلهای بیفتد مبادا از آنهایی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید. مبادا در خانهای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشهای دیگر از شهر خانههای خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظهای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنهای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است. نمیدانم این چه حسی بوده چادر شما به من میداد اما میدانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو میگرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید.امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمیدارم به ملاقات من سر مزار بیائید پ .ن : فكر ميكردم درباغ شهادت باز باز است فقط در طنز ها پيدا ميشه اما اين قبيل عجوبه هاي بهم ثابت كردن كه تا شهادت يك يا حسين مانده ....... مابقي در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: دفاع مقدس ادامه مطلب [ پنجشنبه 21 مهر1390 ] [ 17:7 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 11:11 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
![]() امروز نمي دونم چرا دست و دلم به «گفت و شنود» نميره؟ سوژه كه اين روزها تا دلتون بخواد هست، اما امروز، مخصوصا بعد از صحبت هاي آقا و غبار غمي كه از پلشتي غارت ۳هزار ميليارد تومني به چهره ايشان دويده و بر صداي هميشه ملكوتي آقا سايه انداخته بود، حيفم اومد اين چند خط رو ننويسم. آخه آقا، امام همه بسيجي هاست و با صحنه اي كه قراره از اون روزها نقل بشه، بيشتر از همه آشناست... امروز هم ، همه اونا پا به ركاب آقا ايستادن و... طي چند روز اخير، بروبچه هاي بسيجي اين پيامك رو از طريق تلفن هاي همراه خود براي يكديگر مي فرستند. پيامكي كوتاه با معنا و مفهومي بلند. بخونيد؛ «گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، ۱۵ ساله بود. چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت!... راستي ۳هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!» برگرفته از كيهان موضوعات مرتبط: موضوعات روز [ سه شنبه 12 مهر1390 ] [ 14:26 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
آه شهدا دلم تنگ شلمچه است آه رفقا دلم در طلائيه جامانده است كاش ميشد رفت در كربلاي دل غروبي درك كرد و برگشت در صحنه جنگ يادش بخير دفعه آخري همين عيد بود كه رفتم دلم شكست و با رفقا نشستم روي خاك خشك شلمچه و روي بسوي كربلا گفتم چو رسی به طور سینا ارنی نگفته بگذر که نـیـرزد ایـن تـمنـا بـه جـواب لـن تـرانی و بعد جواب خودم رو ميدادم و مي سوختم ارني كسي بگويد كه تورا نديده باشد تو كه با مني هميشه چه اراء چه لن تراني يا حسين شهدا در قهقهه مستانه شان ودرشادي وصلشان عند ربهم يرزقون اند وما مانده ايم در صحراي دنيا دور از شهدا ... موضوعات مرتبط: دفاع مقدس [ شنبه 9 مهر1390 ] [ 18:2 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
ديوانه ام اگر كه بهشت آرزو كنم آيم بسوي تو يا ثامن الحجج ع حالا كه جمع عشاق در اين بزم صفايي دارد و.....
طوبا لكم .... موضوعات مرتبط: ولايت [ چهارشنبه 23 شهریور1390 ] [ 19:10 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آن ها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند! زمانی مرحوم شیخ ابراهیم حایری در مسجد کوفه معتکف بود، حضرت غایب عجل اللّه تعالی فرجه الشریف را در خواب دید، حضرت به او فرمود: این ها که در این جا معتکفند، از خوبان و صلحا هستند، ولی هر کدام حاجتی دارد: مال، عیال، خانه، قضای دین، رفع کسالت و مرض و ... ولی هیچ کس به فکر من نیست و برای ظهور و فرج من به طور جدی دعا نمی کند! گویا حضرت علیه السلام از ما می خواهد که اعتکاف و توسل و دعایمان برای خصوص فرج و ظهور آن حضرت واقع شود، ولی ما به او خطاب می کنیم که: «عالم ز دست رفت، تو پا در رکاب کن.» و یا این که می گوییم: «ای یوسف زهرا، بیا.» غافل از این که او هم از خدا می خواهد که بیاید. مگر آمدن او به دست اوست که از او می خواهیم از زندان بیرون بیاید؟! بلکه همه باید از خدا بخواهیم تا اذن دهد او ظهور نماید. خود او هم منتظر امر خدا و الهامات خدا است، تا ظهور کند و خود را معرفی کند، و از غریبی و درماندگی نجات یابد؛ زیرا گرفتاری او، گرفتاری همه بشر، و نجات و فرج او، نجات همه و فرج برای همه است. آری، او هزار سال است که زندانی است، لذا هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
هر دقیقه ای که می گذرد جایگزین و عوض ندارد، از دست رفته و گذشته است و دیگر برنمی گردد. ای کاش اگر خانه و درِ خانه را نمی دانیم، کوچه را می دانستیم! حاج محمدعلی فشندی رحمة اللّه علیه هنگام تشرّف به محضر حضرت صاحب عجل اللّه تعالی فرجه الشریف عرض می کند: مردم دعای توسل می خوانند و در انتظار شما هستند و شما را می خواهند، و دوستان شما ناراحتند. حضرت می فرماید: «دوستان ما ناراحت نیستند!» ای کاش می نشستیم و درباره این که حضرت غایب علیه السلام چه وقت ظهور می کند، باهم گفت و گو می کردیم، تا حداقل از منتظرین فرج باشیم. اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. چرا ما حداقل مانند نصاری که در مواقع تحیر با انجیل ارتباط دارند، با آن حضرت ارتباط برقرار نمی کنیم؟!
در فکر آن باشیم که با حضرت غایب علیه السلام رابطه داشته باشیم یکی از امور مهم بلکه از اهم امور این است که بدانیم چه کار کنیم تا مثل کسانی از علما و متشرعه و صلحای تابع علما باشیم که فرج شخصی و ارتباط خاص با حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف داشته اند، و محتاج نبوده اند که در امور خودشان یا غیر خودشان فی الجمله عدل عمومی را خواستار باشند. از قبیل نواب اربعه و علمای معاصر آن ها که مقامات و کراماتی داشته اند که ما نداریم، به طوری که نمی توانیم بگوییم مثل آن ها هستیم. باید مجالسی تشکیل دهیم و با رفقا و اصدقا بنشینیم و مذاکره کنیم که به چه راهی می شود به آن حضرت رسید و با آن حضرت رابطه داشت؛ زیرا بلاکلام هر فیضی به ما می رسد - چه خصوصی و چه عمومی و چه داخلی و یا خارجی، و چه جسمانی و چه روحانی - فقط از ناحیه همان یک فیض است و توجه به همه ائمه علیهم السلام هم به او راجع می شود؛ لذا شخصی به حضرت رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله توسل نمود و حضرت رسول صلی اللّه علیه وآله او را به فلان امام و فلان امام و در آخر به امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف حواله داد.
منبع: 1- پایگاه حوزه به نقل از هفته نامه افق حوزه (به صاحب امتیازی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم): ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال آیت الله بهجت (قدس سره) موضوعات مرتبط: مهدويت [ دوشنبه 14 شهریور1390 ] [ 15:40 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
عكس هاي جهادي ما با گروه شهيد رجايي تقريبا اگر اشتباه نكنم آذرماه بود كه براي شناسايي و برنامه ريزي رفتيم به بشاگرد البته از منطقه چهارده روستاي شهرستان ميناب بخش سندرك حال و هوايي بود توي اون فصل هواي گرم بالاي ارتفاعات درخت موز داشتن البته خاطرات زياد داره كه بايد بنويسم اما شب ستاره ها رو ميشد بچيني
موضوعات مرتبط: خاطرات [ سه شنبه 8 شهریور1390 ] [ 18:34 ] [ عطا الدين فروزان نصر ]
رنگ مشکی؛ رنگ بزرگی و شکوه!حفظ کرامت همه انسانها به ویژه زنان در رأس برنامههای دین مبین اسلام قرار دارد و از میان آموزههای اسلامی که در آنها کرامت و عزت زن به عنوان اصلی خدشه ناپذیر عنوان شده، ستر و پوشش (حجاب) جایگاه ویژهای دارد .
![]() |
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||